“که خلق بودی و در سیبری تو را کشتند” عنوان تازهترین مجموعه شعر روحالله سرطاویست که به تازگی توسط نشر نزدیکتر منتشر شده است.
این مجموعه شامل شعرهایی در قالبهای مختلف شعر کلاسیک با موضوعات عشق و اجتماع است، یکی از شعرهای این کتاب را با هم میخوانیم:
به این امید که در آسمان پری بزنیم
به هر دری که بگویی زدیم و باز نشد
برای رد شدن از پنجههای بازرگان
زدیم حقهی طوطی و چارهساز نشد
چقدر مادرمان گریه شست با گریه
چقدر نذر و دعا، روزه و نماز، نشد
اگر چه داخل مرداب فقر افتادیم
به سوی خواجه ولی دستمان دراز نشد
هزار مرتبه در خاک و خون لگد خوردیم
هزار مرتبه از خاک و خون بلند شدیم
هراز مرتبه با خواجهها در افتادیم
هزار مرتبه پایانِ خانِ زند شدیم
هزار مرتبه گفتیم حق ما این نیست
هزار مرتبه یاهو کنان به بند شدیم
فلک به مردم نادان دهد زمام مراد
هر آنچه مردم نادان نمیشدند شدیم
چقدر بال و پر از ما شکستهاند به خشم
به نانجیبی این سنگها چه باید گفت؟
فرار کن که نمیری و یا بجنگ و بمیر
به کودکان وسط جنگها چه باید گفت؟
مُناره از سر ما ساختند در هر شهر
به دینفروشی این لنگها چه باید گفت؟
هزار دست و به هر آستین هزاران مار
به قومِ زادهی نیرنگها چه باید گفت؟
نوشتهاند در اغاز دفتر تاریخ
بریده باد زبانی که حرف حق بزند
بعید نیست خداوند لالهای جهان
عرق بریزد و از داغ ما عرق بزند
بگو شتاب کند آفتابِ صبح بهار
به باغ یخزده و خشک و بیرمق بزند
بگو بیاید و این فصل را تمام کند
اگر نشد فقط این صفحه را ورق بزند
